کلبه ی گرم ما...
به نام خدا...
روییدن دندون های نیش فک پایین رو به تو پسرک با جنبه و خودم و بابایی تبریک میگم... چون خیلی وقت بود که لثه هات متورم بود و جناب آقای دکتر هم تموم بی اشتهایی ها و بد قلقی ها و به هم ریختگی اوضاع شکم جتابعالی رو به دندون ها ربط داده بودن...
تو روز های گرم آخر بهار که هوا بسیارررر گرم شده ما رو به هر بهانه ای میکشونی بیرون از خونه... و آروم آروم و بی خیال برا خودت قدم میزنی... هر وقت که از خرید بر میگردیم با اصرار زیاد بسته های خرید و از دستم میگیری...
آخه من این حس مسئولیت و این نفس نفس زدنت به خاطر سنگینی بسته های خرید رو کجای دلم بذار.... که از بوسه و لپ کشیدن رهگذر ها هم در امان نیستی... من که باید قورتت بدم عزیزم...
کی عاشق مربای هویج شدی نمیدونم.... ولی عاشق اینم که صبحها از خواب بیدار میشیو همچنان خواب آلو میری طرف یخچال و برای خودت شعر میخونی: هبیج هبیییییییییییج... هبیج هبییییییییییییج
خلاصه اینکه نمیدونم تو به خونمون گرما میدی یا تابستون؟؟
گرمای خونمون پایدار باد



کلبه ی گرم ما...
